دو نفر وقتی میتوانند واقعاً عاشق هم باشند که هر دو عاشق خدا و اولیاء خدا باشند
جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۶:۲۰ ب.ظ
اگر ما هدف تشکیل خانواده را بندگی خدا بدانیم، آنوقت میفهمیم که در تمام لحظات زندگی مشترک، در واقع بندگی ما در حال آزمایش شدن است. اگر ما «عبد خدا» هستیم باید هر لحظه ببینیم خدا از ما چه میخواهد. هر یک از زن و مرد در خانواده باید ببینند خدا از آنها چه خواسته است. مثلاً خداوند از یک خانم خواسته است که فقط خودش را برای شوهرش تزیین کند اما اگر این خانم بخواهد خدا را حذف کند و به خواستۀ پروردگار بیتوجهی کند، نمیتواند خودش را فقط به شوهرش محدود کند، لذا خودش را به همه نشان میدهد و برای آنها تزیین میکند. اما اگر «عبد» باشد و نگاه کند که خدا از او چه خواسته، میبینید که خدا از او خواسته فقط خودش را به شوهرش نشان بدهد. یک مرد هم اگر بخواهد طبق خواست خداوند عمل کند، باید فقط با همسر خودش عشقبازی کند هرچند ممکن است بعد از گذشت سالها، تازگی همسرش برای او از بین رفته باشد.
اگر هر یک از زن و مرد در خانه بخواهند نظر خدا را تأمین کنند، این دو آنقدر عاشق همدیگر خواهند شد که این عشق تاکنون در هیچ فیلمی نشان داده نشده است! امام صادق(ع) در خانۀ یکی از دوستان خود مهمان بود، و روی یک تخت نشسته بود. دو تا کبوتر در حیاط خانه نظر حضرت را به خود جلب کردند. حضرت به آنها نگاه کرد و لبخند زد. دوست حضرت دلیلش را پرسید و حضرت فرمود: میدانی این دو کبوتر به هم چه میگویند؟ کبوتر نر به کبوتر ماده میگوید: تو در همۀ عالم عزیزترین موجود پیش من هستی، البته بعد از این آقایی که روی تخت نشسته است. (مُغِیثٌ قَالَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ رَآهُ یَضْحَکُ فِی بَیْتِهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَسْتُ أَدْرِی بِأَیِّهِمَا أَنَا أَشَدُّ سُرُوراً بِجُلُوسِکَ فِی بَیْتِی أَوْ بِضَحِکِکَ؟ قَالَ إِنَّهُ هَدَرَ الْحَمَامُ الذَّکَرُ عَلَى الْأُنْثَى فَقَالَ أَنْتَ سَکَنِی وَ عِرْسِی وَ الْجَالِسُ عَلَى الْفِرَاشِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْکِ فَضَحِکْتُ مِنْ قَوْلِهِ؛ مناقب آلابیطالب ع/4/217)
وقتی دو نفر میتوانند واقعاً به همدیگر عشق بورزند که هر دو عاشق یک موجود دیگری باشند و عشق به آن موجود، منیّت این دو نفر را از بین برده باشد. اگر اینها در آن موجود «فنا» شده باشند طبیعتاً خودخواهیشان از بین رفته و در نتیجه واقعاً میتوانند عاشق هم بشوند. آن موجود برتر هم غیر از خدا (و اولیاء خدا) نمیتواند باشد. چون غیر از خدا هیچکس دیگری ارزش عاشقی ندارد. دو نفری که برای «یکی» بشوند، واقعاً برای هم خواهند شد. بقیۀ عشقها غیر از این دورغ است. مثلاً عشقی که در غرب از آن دم میزنند دروغ است؛ چون اگر آنها واقعاً راست میگفتند الان باید اروپا را سرشار از محبت میدیدیم نه اینکه اکثراً با سگ و گربه زندگی کنند!
چرا غربیها که اینقدر ترانههای عاشقی سر دادهاند، هیچ کدام پای عشق خود نایستادهاند؟! معلوم میشود که این عشق واقعی نبوده، بلکه معنایش این است که: «من تو را برای خودم دوست دارم! اگر تو برای من نباشی میخواهم اصلاً نباشی!» و اینجور دوست داشتنها خیلی زود به تنفر تبدیل میشود. یعنی این ادعای «دوست دارم» از روی خودخواهی است و خودخواهی با عاشقی جور در نمیآید. لذا نباید به همدیگر دروغ بگوییم و خودمان را فریب بدهیم. اینکه خیلی از دختر و پسرها میگویند «ما عاشق و معشوق همدیگر هستیم» غالباً راست نیست، و آنها معنای عشق را نفهمیدهاند. در این عالم هستی فقط یک نفر است که میتواند دل آدم را تسخیر کند و آن پروردگار عالم است. لذا خداوند میفرماید: «خدا برای هیچ انسانی دو دل در درون سینهاش قرار نداده است؛ ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ»(احزاب/4) باید دل یکدله کنی؛ تو یا خدا را دوست داری یا خودت را دوست داری که در صورت اخیر، اگر دیگران را هم دوست داشته باشی به خاطر خودت دوستشان داری.
استاد پناهیان
۹۳/۰۴/۱۳
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.